تبليغاتX
گورستان نمناک!

گورستان نمناک!

الهی می دانم هر آنچه که باید از جانب تو به من برسد در بهترین زمان و بهترین مکان نصیبم


خود را

و

فرجام آنها را به تو می سپارم...
خواهدشد.

صاحب گورستون نمناک 666! |


زندگی خواب ها

برخورد نوری به زمین فرود آمد: دو جاپا بر شن‌های بیابان دیدم. از کجا آمده بود؟ به کجا می رفت؟ تنها دو جاپا دیده می شد. شاید خطایی پا به زمین نهاده بود.ناگهان جاپاها براه افتادند. روشنی همراهشان می‌خزید. جاپاها گم شدند، خود را از روبرو تماشا کردم: گودالی از مرگ پر شده بود. و من در مرده ی خود براه افتادم. صدای پایم را از راه دوری می‌شنیدم ، شاید از بیابانی می‌گذشتم. انتظاری گمشده با من بود. ناگهان نوری در مرده‌ام فرود آمد و من در اضطرابی زنده شدم: دو جاپا هستی‌ام را پر کرد. از کجا آمده بود؟ به کجا می‌رفت؟ تنها دو جاپا دیده می‌شد. شاید خطایی پا به زمین نهاده بود!

صاحب گورستون نمناک 666! |


گوش خسته

عاشق خداحافظی...!

صاحب گورستون نمناک 666! |


دلم تنگ است و هر سازی که می بینم سخت بد آهنگ است

در حضور واژه های بی نفس

صدای تیک تیک ساعت را گوش کن

شاید مرهم درد ثانیه ها را پیدا کنی.......!

صاحب گورستون نمناک 666! |


  بگذار عشق ِ تو در شعر ِ تو بگريد... 

بگذار درد ِ من در شعر ِ من بخندد...  شاملو!

 

صاحب گورستون نمناک 666! |


مرگ رنگ رنگی کنار شب بی حرف مرده است. مرغی سیاه آمد از راه ‌های دور می‌خواند از بلندی بام شب شکست. سرمست فتح آمده از راه این مرغ غم پرست.

در این شکست رنگ از هم گسسته رشته ی هر آهنگ. تنها صدای مرغک بی باک گوش سکوت ساده می‌آراید با گوشوار پژواک.

مرغ سیاه آمد از راه‌ های دور بنشسته روی بام بلند شب شکست چون سنگ ، بی تکان. لغزانده چشم را بر شکل‌ های درهم پندارش. خوابی شگفت می‌دهد آزارش: گل‌های رنگ سرزده از خاک شب. در جاده ‌های عطر پای نسیم مانده ز رفتار. هر دم پی فریبی ، این مرغ غم پرست نقشی کشد به یاری منقار.

بندی گسسته است. خوابی شکسته است.

رؤیای سرزمین افسانه شکفتن گل‌های رنگ را از یاد برده است. بی حرف باید از خم این ره عبور کرد: رنگی کنار این شب بی مرز مرده است!

صاحب گورستون نمناک 666! |


با قلم ...
 
با قلم مي‌گويم:

       اي همزاد، اي همراه،

                      اي هم سرنوشت

هر دومان حيران بازي‌هاي دوران‌هاي زشت.

شعرهايم را نوشتي

              دست‌خوش؛

اشك‌هايم را كجا خواهي نوشت؟!

(فریدون مشیری)!

صاحب گورستون نمناک 666! |


آن‌قدر مهربان بود برای اینکه مردم در زمستان سرما نخورند, سرشان کلاه می‌گذاشت و در فصول دیگر کلاه‌شان را بر می‌داشت!

صاحب گورستون نمناک 666! |


بی تو بودن کار من نیست تا دلت نرفته برگرد دلتم با خودت ببررررررررررررررررررررررررررررررررر!

صاحب گورستون نمناک 666! |


ازبس که به همه چپ چپ نگاه کرد, چشمانش چپ شد!

صاحب گورستون نمناک 666! |